الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني

24

شرح كفاية الأصول

پيدايش آتش ، حرارت نيز موجود شود ( الحرارة تنجعل بجعل النار ) نه اينكه خداوند ابتدا آتش را آفريده باشد ، و سپس حرارت را به آن داده باشد ، بلكه جعل نار و آتش ، انجعال حرارت است . و لذا جعل اربعة و نار ، جعل بسيط حقيقى است و انجعال زوجيّت و حرارت ، جعل تبعى و عرضى است . در مورد بحث نيز به مجرّد جعل قطع ، حجّيت نيز همراه آن منجعل مىشود ، و لذا جعل قطع ، جعل بسيط حقيقى است ، و جعل حجّيت آن ، تبعى و عرضى مىباشد ، به بيان ديگر : اولا : حجّيت قطع ، نيازى به جعل بسيط و جداگانه‌اى ، غير از جعل قطع ، ندارد ، و اين‌طور نيست كه در نفس انسان ، يك‌بار قطع ، ايجاد شود و بار ديگر ، حجّيت آن ، بلكه همان ايجاد و جعل بسيط قطع كافى است . و ثانيا : حجّيت قطع به جعل تأليفى هم نياز ندارد ( به اين صورت كه قطع ، حجّيت قرار داده شود ) ، بلكه با جعل خود قطع ( به جعل بسيط حقيقى ) آن حجّيت نيز قهرا و تبعا و عرضا ، جعل مىشود . و بذلك انقدح . . . مصنف در اين متن مىفرمايد : از اينكه حجّيت قطع ، ذاتى است و نياز به جعل ندارد ، معلوم مىشود كه نفى اين حجّيت و منع از آن نيز امكان ندارد ( يعنى نمىتوان گفت مثلا اين قطع ، حجّيت ندارد ) زيرا انفكاك ذاتى از ذات ، و انفكاك لازم مساوى از ملزوم ، محال است ، چنان‌كه نمىتوان « حيوانيّت » يا « ناطقيّت » را از « انسان » سلب كرد ، زيرا با سلب ذاتى ، ذات نيز منتفى مىشود ( سلب ناطق از انسان ، سلب خود انسان است ) نتيجه اين شد كه حجّيت قطع ، دادنى نمىباشد تا گرفتنى باشد ( يعنى همان‌طور كه نمىتوان حجّيت را براى قطع ، جعل كرد ، نمىتوان آن را نفى نمود ) زيرا جعل و نفى ، در حوزهء ذات و ذاتيّات و لوازم ذات ، معنا ندارد ، بلكه در حوزهء عوارض مفارقه است كه مىتوان يك عرض را براى چيزى ثابت ، و عرضى را از آن نفى كرد و لذا در اين حوزه جعل تأليفى و مركّب امكان دارد . مثل : « جعل الانسان كاتبا » ، « جعل الانسان متحرّكا » و . . . امّا « جعل الإنسان انسانا » ، « جعل الانسان حيوانا » ، « جعل الانسان ضاحكا بالقوّة » ، « جعل